|
|
|
|
|
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
دكتر علي شريعتي |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:35 توسط ف. قناعت پيشه
|
|
||
|
|
|
|
|
سهم من از زندگي شايد
يك اتاق ساده تنهاست يك قلم با تكه اي كاغذ يك جهان اندوه و ويراني آسماني گمشده در بغض فرداهاست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:28 توسط ف. قناعت پيشه
|
|
||
|
|
|
|
|
چی بگم وقتی حرفی واسه گفتن نیست
بعضی وقتا می خوای بگی و بنویسی هر چی تو دلت اما تا می خوای بگی نمی تونی ٬ نمی شه می دونی چرا؟ چون بعضی چیزارو نه میشه نوشت و نه میشه گفت. توام این طوری هستی نه؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:28 توسط ف. قناعت پيشه
|
|
||
|
|
|
|
|
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي ، حس كني هنوزم دوسش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بدي
كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده ....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي ....
چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي
تا نفهمه هنوزم دوسش داري .......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگی: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:25 توسط ف. قناعت پيشه
|
|
||